برای سالهای طولانی، فوتبال آلمان مترادف با کارایی بود. آنها تیمی بودند که شاید زیباترین بازی را نمیکردند، اما «درستترین» بازی را برای بردن انجام میدادند. اما در سالهای اخیر، شاهد یک سقوط تدریجی بودیم که در جام جهانی ۲۰۲۶ با حذفهای غیرمنتظره (مثل شکست مقابل پاراگویه) به اوج رسید. اما چه اتفاقی افتاد؟
بحران هویت تاکتیکی
بزرگترین ضربه به فوتبال آلمان، زمانی وارد شد که آنها تصمیم گرفتند «خودشان نباشند». پس از موفقیتهای اسپانیا در یورو 2008 و جام جهانی 2010 و یورو 2012، آلمان سعی کرد مدل «تیکیتاکا» و مالکیت مطلق توپ را جایگزین سبک سنتی خود، که بر پایه قدرت بدنی، ضربات سر و حملات مستقیم بود، کند. مشکل اینجاست که آلمان در این مسیر، «قدرتِ تخریبی» خود را از دست داد اما نتوانست در «ظرافتِ بازیسازی» به سطح اسپانیا برسد. در واقع، آنها در منطقه خاکستری گیر کردند: نه آن قدر مستقیم و سخت بودند که حریف را بترسانند، و نه آنقدر خلاق بودند که بازی را مدیریت کنند.
خلأ مرگبار «شماره ۹»
اگر به تاریخ فوتبال آلمان نگاه کنیم، همیشه یک مهاجم غولپیکر یا تمامعیار (مثل کلوزه یا گرد مولر) داشتند که هر فرصت نیمهکارهای را به گل تبدیل میکرد. اما در دهه اخیر، آلمان با یک بحران شدید در پست مهاجم نوک مواجه شد. آنها سعی کردند با استفاده از «مهاجم کاذب» یا بازیکنان چندپسته این خلأ را پر کنند، اما در لحظات حساس فینالها و بازیهای حذفی، نبودِ یک «قاتل در محوطه جریمۀ حریف» باعث شد مالکیت زیادِ آنها به گل تبدیل نشود. شمارۀ ۹ شمارۀ کلاسیک «مهاجم تمامکننده» است. مهاجمانی مثل رودی فولر در آلمان یا مارکو فانباستن در هلند، با شمارۀ ۹ بازی میکردند. تیم ملی آلمان از جام جهانی ۲۰۱۴ به بعد، فاقد یک مهاجم تمامکنندۀ تمامعیار بوده.
